تبليغاتX
نخل

نخل ها سبز و بلند ؛ خوشه هاشان پربار ؛ حاجتی نیست به سنگ ؛ سر به تعظیم تو دارند انگار



ديشب خانه تكاني داشتيم. بالكن را من شستم آشپزخانه را بانو. مابقي كارهاي خانه را گذاشتيم روي دست بانو و خودمان رفتيم براي خريدهاي  بيرون از خانه. سيب، پرتقال، موز، كيوي، كاهو، هويچ، خيارسبز و.... رولت،شيريني خشك و آجيل.
ماهي گلي و سبزه را گذاشته ايم براي امروز.
مهمان هاي عزيزمان هم كه به سلامتي،صبح زود،از راه رسيدند. امسال اولين سالي ست كه من و بانو زير سقف خودمان سال را تحويل مي كنيم –البته به همراه پدر و مادر خانم-

در سال نو خورشيدي براي همه ي دوستاني كه اسمشان را مي برم آرزوي  سلامتي و شادكامي دارم:صادق.ف/حسن.ر/سعيد.د/فياض.م/سبحان.ا/حميد.ع/علي.ن/مجيد.ح/امير.ا/امير.ص
ميلاد.ي/رحيم.ي/مجيد.ش/صدري/محمدرضا.م/مرتضي.ا/محمد.ش/سجاد.ص/احسان.ك
امير.ا/مجتبي.ا

دعا ميكنم سال جديد براي چندتا از اونايي كه اسمشون رو بردم سال رفتن سر خونه و زندگي خودشون باشه!!!

همچنين از خدا مي خوام امسال براي همه ي اعضاي خانواده ام سال خوشحالي و شادي باشه؛ براي:
عاطفه و منصور/فاطمه و امين/ علي اكبر و حميده/ ابوطالب و صفورا/ و نيز ابوفاضل/حنانه/پارسا/محمدرضا/امير.
و ان شاء الله امسال همه ي پدرها و مادرها سالم و تندرست باشن و سايه شون بالاي سر فرزنداشون.

او نوشت: براي شما، خصوصي و پاي سفره ۷سين دعا خواهم كرد...

 


نویسنده : مهدی
تاریخ : شنبه بیست و هفتم اسفند 1390
زمان : 8:36
خصوصي براي تو


ديشب سنگ تمام گذاشتي...
ديشب از آن اسفندهاي به ياد ماندني بود...
ديشب زندگي برايم ارزشمندتر شد...
ممنونم از تو براي همه ي مهرباني هايت
نویسنده : مهدی
تاریخ : چهارشنبه دهم اسفند 1390
زمان : 8:12
26 سالگی.. خداحافظ


فردا 9 اسفند سال 1390 است. فردا 26 سال م تمام مي شود. فردا ورود مي كنم به 27 سالگي. 26 سالگي من بسيار پر هياهو بود. 7/1/90 عقد كردم و 14/11/90 ازدواج. در 26 سالگي مسئوليت همراه و همسفر بودن را پذيرفتم. در 26 سالگي توانستم خانواده  -بعنوان یک نهاد اجتماعی و سلول اصلی جامعه و یا کوچکترین واحد بنیادی جامعه – تشكيل دادم.
۲۶ سالگيِ براي من پر خاطره بود...


نویسنده : مهدی
تاریخ : دوشنبه هشتم اسفند 1390
زمان : 16:11
جاده جنگ


کتاب خواندن را دوست دارم؛ حتی اگر روزنامه وار باشد. رادیو گوش دادن را هم می پسندم؛ هر چند در حد شنیدن سطحی باشد. کتاب خواندن و رادیو گوش دادن را حداقل کار برای تلف نکردن وقت و زمان می دانم. از بی خود و بی جهت هدر دادن زمان بیزارم. دوست دارم وقتی که هیچ برنامه ای ندارم و بی هدف زمان را دود می کنم نوشته ای به دست گیرم و خود را مشغول کنم و یا هدست رو به گوشی ام وصل کنم و رادیو جوان یا ایران را بگیرم.

این روزها رمان زیبای جاده جنگ را شروع کرده ام. جلد اول در حال اتمام است. روایتی تاریخی- داستانی از حمله ی ارتش سرخ روس در جنک جهانی دوم به ایران. ۳ شهریور ۱۳۲۰ ؛ تقریباً ۷۰ سال پیش. آدم تاریخ معاصر را که می خواند چشم و گوشش باز می شود یا به زبان بچه مذهبی ها بابصیرت می شود. در مهندسی نفت و زمین شناسی معروف است که می گویند اگر کسی بخواهد در این رشته ها خبره ی کار شود باید بیاید ایران. به نظرم در سیاست هم همین صادق است. مطالعه ی نوشته ها و خاطرات رجل سیاسی ۲۵۰ سال گذشته ی تاریخ ایران به این سو بسیار شنیدنی و جذاب خواهد بود.


نویسنده : مهدی
تاریخ : جمعه سی ام دی 1390
زمان : 10:22


... و تو، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر ِتقدیر نهفته بودی و اکنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه ی بشریت، پای به سیاره ی زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه ی خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین ِلازمان و لامکانِ ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله ی سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی... (فتح خون - سید مرتضی آوینی)

عکس نوشت: اینجا لار است؛ دیار من که مُحرمش حال و هوایی خاص دارد. هر کجای این عالم هم که باشی دوست داری تاسوعا و عاشورا را بیایی در خیابانهایش بین همین سینه زن ها؛ بین همین علم و کتل ها؛ دوست داری جایی بایستی و دسته سینه زنی محله ها را ببینی؛دوست داری شب عاشورا بروی نوحه ی " ای اسمعیل هاجرم" محله ی نو را بشنوی و با آنها در حسینه ی اعظم ختم کنی و بعد شتاب کنان بروی تا به سینه زن قمبربگی برسی و نوحه ی سوزناک نعمت زائر را بشنوی و با آن اشک بریزی و فردایش هم که باشد عاشورا بعد از عزاداری و سخنرانی حسینه ی حاج تقی، همراه سینه زن محله نو بروی تا مسجد نیشکری و بعد هروله کنان با جمع ، تا خانه ی حاج قدرت بروی و برنج و قیمه ی امام حسین را بخوری.
دلم سخت مشتاق رفتن بود که نشد؛ نه پارسال و نه امسال. با بانو قرار گذاشتیم از سال آینده ان شاء الله هر سال یک هفته از مرخصی مان را به چهار پنج روز محرم اختصاص دهیم و حتما عازم دیار مادری مان شویم.


نویسنده : مهدی
تاریخ : پنجشنبه دهم آذر 1390
زمان : 11:18


اللهم ...

 اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم
واغفر لی الذنوب التی تورث الندم
واغفر لی الذنوب التی تورث السقم
واغفر لی الذنوب التی تهتک العصم
واغفر لی الذنوب التی ترد الدعآء
واغفر لی الذنوب التی تحبس قطر السمآء
واغفر لی الذنوب التی تعجل افنآء
واغفر لی الذنوب التی تجلب الشقآء
واغفر لی الذنوب التی تظلم الهوآء
واغفر لی الذنوب التی تکشف الغطآء
واغفر لی الذنوب التی لا یغفرها غیرک یا الله

پروردگارا...

  بیامرز از من آن گناهانی را که نعمتها را تغییر دهد
و بیامرز از من آن گناهانی را که پشیمانی به بار آورد
و بیامرز از من آن گناهانی را که موجب بیماریها گردد
و بیامرز از من آن گناهانی را که پردههای عصمت را بدرد
و بیامرز از من آن گناهانی را که دعا را باز گرداند
و بیامرز از من آن گناهانی را که نزول باران از آسمان را مانع شود
و بیامرز از من آن گناهانی را که شتاب در نابودی کند
و بیامرز از من آن گناهانی را که بدبختی آورد
و بیامرز از من آن گناهانی را که هوا را تیره و تار گرداند
و بیامرز از من آن گناهانی را که پردهها را براندازد
و بیامرز از من آن گناهانی را که جز تو کسی آنها را نیامرزد...

دعا نوشت: فرازی از دعای شب عرفه - این تقسیم بندی گناهان هم حتمن برای خودشان حکمتی دارد...


نویسنده : مهدی
تاریخ : یکشنبه پانزدهم آبان 1390
زمان : 18:31


رجال لا تلهيهم تجاره و لا بيع عن ذكر الله و إقام الصّلاه و إيتاء الزّكاه ...

ليجزيهم الله أحسن ما عملوا ويزيدهم من فضله

مرداني كه نه تجارت و نه داد و ستدي آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمي دارد
خداوند بهتر از آنچه انجام مي دادند به ايشان جزا دهد. نور ۳۷-۳۸

من نوشت: يكي از خوبي هاي خمس دادن اين است كه آدم تمرين دل كندن از تعلقات دنيوي مي كند...
عكس نوشت: پاييز دارد به نيمه مي رسد و اينجا هيچ نشاني از آن نيست. آبان براي من ماه پر خاطره اي ست؛ ماهي كه در آن چشم هايم، محبوب را ديد...
پيامك نوشت: ديروز كه اول ماه مبارك ذيحجه بود براي بعضي ها اين را پيامك كردم: از صبح وصال فاطمه با علي تا شام فراق زينب از حسين، چهل منزلگاه است.
ايام نوشت: قدر دهه ي ولايت كه در راه هست را بايد دانست؛ عيد قربان تا عيد غدير.


نویسنده : مهدی
تاریخ : یکشنبه هشتم آبان 1390
زمان : 8:46
زمين پاك و طيب


والبلد الطيب يخرج نباته بإذن ربه والذي خبث لا يخرج إِلاَّ نكدا

كذلك نصرف الآيات لقوم يشكرون

 

و زمين پاك و شيرين گياهش به اذن پروردگار مي رويد و آن زمينى كه ناپاك [و بدطينت] است [گياهش] جز اندك و بى‏فايده برنمى‏آيد. اينگونه، آيات را براي آنها كه شكرگزارند بيان مي كنيم. اعراف ۵۷

 

پي نوشت : و مگر نه اينكه قلب انسان هم خود زميني ست در دست آدمي. زمين دل من و تو كدام يك از اين دوتاست؟!


نویسنده : مهدی
تاریخ : شنبه بیست و سوم مهر 1390
زمان : 13:37


گوینـد که در خانه ی دل هست چـراغـی...

رسول رحمت محمد (ص):

خانه هایتان را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

پی نوشت: خوش به حال اونایی که خونه ی دلشون رو با نور قرآن روشن نگه می دارن. توی این دنیای وانفسا تنها چیزی که می تونه آدم رو از طوفان گرفتاری ها و باتلاق روزمره گی ها به سلامت به آرامگاه ابدیش برسونه، همین یه جلد کتابیه که تو خونه ی همه مون پیدا میشه.

آهنگ نوشت: هزار بار هم گوش بدی بازم قشنگه و شنیدنی


نویسنده : مهدی
تاریخ : جمعه یازدهم شهریور 1390
زمان : 1:32


مدادگلی ام را می بینی؟!
که لبهای تو
چه به روزش آورده اند؛
از بس که در نبودنت
قرص ماهت را کشیده ام...

بهترین دوست انسان، انسان است نه کتاب.کتابها، تا آن حد که رسم ِ دوستی و انسانیت بیاموزند، معتبرند، نه تا آن حد که مثل دریایی مرده از کلماتِ مرده، تو را در خود غرق کنند و فرو برند.
تو در کوچه ها انسان خواهی شد نه در لا به لای کتابها... (یک عاشقانه آرام. ص 43)

پینوشت: سلام بر تو ای ماه خدا...

 

 


نویسنده : مهدی
تاریخ : جمعه هفتم مرداد 1390
زمان : 8:46


بعضی وقتها
- مثل این پسرک -
از جمع دوستانت بکن و برو از بالا به زندگی نگاه کن
تا بفهمی که
"و ما هذه الحیاة
الدنيا الا لهو و لعب"


نویسنده : مهدی
تاریخ : پنجشنبه سی ام تیر 1390
زمان : 14:41


ماه من!
پنهانت می کنم
از دستِ چشمِ حسودان؛
می ترسم تاب دیدن قرص ماهت را نیاورند...

 


نویسنده : مهدی
تاریخ : یکشنبه بیست و ششم تیر 1390
زمان : 11:16


چه غم اگر هوای اهواز
بالای ۵۰ ست؛
یاد تو که با من باشد
من پر از بهارم...

 


نویسنده : مهدی
تاریخ : پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390
زمان : 8:15
دلهای بی قرار


به راستی که
دل درون سینه بی قرار است
و به دنبال حق می گردد
و چون به آن رسید آرام و قرار می گیرد.

امام جعفر صادق (ع)
اصول کافی ج۲ ص۴۲۱


نویسنده : مهدی
تاریخ : شنبه هجدهم تیر 1390
زمان : 7:14
با ادب باش که سرمایه ی خوبان ادب است


چه خوب گفت مونتنی در چهار قرن پیش، وقتی بیهودگی نظام آموزشی زمانش را دید:
اگر علومی که در مدرسه فرا می‌گیریم ما را بهتر و اندیشمندترتر نسازند بی درنگ حکم می‌کنم شاگردان تمام وقت خود را به بازی تنیس اختصاص دهند.

و من می گویم : 
تحصیلی که ثمره اش اخلاق نباشد و درس و بحث طلبگی که ماحصل آن شعور و معرفت نباشد، پشیزی نمی ارزد؛ چه بسیارند دکتر و آیت الله های بی اخلاق، که روزی خواهند فهمید که عمری کلاهشان پس معرکه بوده است و هستند آدم های درس نخوانده ای که به غمزه مسئله آموز صد مدرس اخلاق اند!!!

پینوشت :
میشل دومونتنی(۲۸ فوریه ۱۵۳۳–۱۳ سپتامبر ۱۵۹۲) یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان دورهٔ رنسانس است. او فیلسوف و حکیم اخلاقی بود و در خاندانی اشرافی زاده شده بود.


نویسنده : مهدی
تاریخ : جمعه دهم تیر 1390
زمان : 16:1
سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش


نه ماه سال را بی خیال،
اما این سه ماه - رجب المرجب و شعبان المکرم و رمضان المعظم -
مفاتیح الجنان و کتاب الله
کنج سجاده ات نباشد
بدون شک مصداق "ان الانسان لفی خسر" خواهی شد.


نویسنده : مهدی
تاریخ : جمعه سوم تیر 1390
زمان : 18:31
دیر نباید کرد


آیت الله خمینی، پیاده، سنگین، در خود، به جانب مجلس درس خود می رفت و می اندیشید...

- چه بسیار سخنان که ناگفته می ماند، چرا که آنها را به هنگام نگفته ییم.
- چه بسیار لبخندها که یک روز می بایست به چشمان ملتمس کودکی پیشکش کنیم، که نکردیم و خشکید، برای ابد.
- چه بسا گریه های به هنگام؛
- چه بسا فریادهای اعتراض به هنگام؛
- چه بسا رزم های به هنگام؛
- چه بسا به هنگام ها که بی هنگام شد، و دیگر به کار نیامد و پوسید، و غبار شد و در نبش قبر گذشته ها نیز استخوان های پوک آنها یافت نشد که نشد؛ اما حسرتش ماند که ماند.
دیر نباید کرد.
این کاروان معطل من و تو نخواهد شد...

پینوشت :
سه دیدار، مرحوم نادر ابراهیمی، ص۱۳۷

 


نویسنده : مهدی
تاریخ : جمعه ششم خرداد 1390
زمان : 16:59
اردیبهشت


چه اسفندها... آه !
چه اسفندها دود کردیم !

برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها می رسی
                                         از همین راه !

شعر نوشت :
مرحوم قیصر امین پور

تاریخ نوشت :
چقدر اردیبهشت ها زود می آیند و می روند.
اردیبهشت ۸۸ ، ۸۹ و حالا ۹۰

نور نوشت :
آسمان و زمین و ذرات عالم، دعوت و امر الهی را اجابت می کنند و بر اساس قوانینی که خدای متعال در آفرینش مقرر کرده است، حرکت می کنند. انسان اگر بر طبق قوانین و وظایف شرعی و دینی که دین به او آموخته است عمل کند، هماهنگ با حرکت آفرینش عمل کرده؛ لذا پیشرفتش آسانتر است.(حضرت ماه ۱۲/۹/۷۹)


نویسنده : مهدی
تاریخ : چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390
زمان : 17:22


وَ قُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ

وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا

اسراء - ۸۰

سالي نو در راه است ...


نویسنده : مهدی
تاریخ : چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389
زمان : 14:9
من هم بايد سيمرغ ببرم!!!


1 - تلاش همه ي آدمها و شايد همه ي تلاش آدمها براي باليدن است! به خود باليدن؛ به خود افتخار كردن. داشتن چيزي كه به كمك آن بتوانند خود را از ديگران متمايز كنند. ساختن چيزي كه تا به حال، كسي آن را نساخته و نداشته باشد؛ تلاش براي داشتن يك حس منحصر به فرد بودن؛ يك حس بي نظير بودن.
به نوعي مي توان اينگونه گفت كه همه ي سعي انسان، تنها براي پاسخ به يك سوال كوتاه دو كلمه اي است و آن اينكه : تو كيستي؟ همه ي كوشش انسان براي اين است كه پشت اين علامت سوال بتواند كلمات بيشتري رديف كند. كلماتي كه بر زبان آورنش حس غرور را در انسان القاء مي كند و آدمي را پر از حس لطيف از خود راضي بودن مي كند. اگر بخواهم همه ي نوشته هايم را در يك جمله خلاصه كنم اين خواهد شد كه آدم به دنبال اين است، تا جايي كه مي تواند تلاش كند تا يك رزومه و سابقه ي قوي از خود ارائه دهد.همين و بس.
۲ – چند روز پيش كه داشتم اختتاميه جشنواره فيلم فجر را تماشا مي كردم ، ناگهان ذهنم درگير موضوعي شد. حسابي با خود كلنجار رفتم تا به اين نتيجه رسيدم  : همه ي ما آدم ها در بازي زندگي داراي نقش و رُلي هستيم. اصلا امكان ندارد كسي بدون نقش باشد.آدم موفق كسي ست كه نقش اش را به خوبي بازي كند. اصلا لازم نيست، يكي، بخواهد جاي همه بازي كند؛ چيزي كه خيلي از ماها به آن گرفتاريم. نمي دانم اين چه دردي است كه مي خواهيم، همه كار كنيم و دست آخر هيچ كاري را درست از آب در نمي آوريم.
۳ – دلم مي خواهد مثل بعضي ها كه به چيزي گير مي دهند و تا به مطلوبشان نرسند دست بردار نيستند، به اين كتاب ها بچسبم و تا تمامشان نكرده ام دست از سرشان برندارم !

پينوشت:
خواندن "سه ديدار" نادر ابراهيمي را از دست ندهيد!


نویسنده : مهدی
تاریخ : شنبه هفتم اسفند 1389
زمان : 14:48


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.