نخل
نخل ها سبز و بلند ؛ خوشه هاشان پربار ؛ حاجتی نیست به سنگ ؛ سر به تعظیم تو دارند انگار
کتاب خواندن را دوست دارم؛ حتی اگر روزنامه وار باشد. رادیو گوش دادن را هم می پسندم؛ هر چند در حد شنیدن سطحی باشد. کتاب خواندن و رادیو گوش دادن را حداقل کار برای تلف نکردن وقت و زمان می دانم. از بی خود و بی جهت هدر دادن زمان بیزارم. دوست دارم وقتی که هیچ برنامه ای ندارم و بی هدف زمان را دود می کنم نوشته ای به دست گیرم و خود را مشغول کنم و یا هدست رو به گوشی ام وصل کنم و رادیو جوان یا ایران را بگیرم. این روزها رمان زیبای جاده جنگ را شروع کرده ام. جلد اول در حال اتمام است. روایتی تاریخی- داستانی از حمله ی ارتش سرخ روس در جنک جهانی دوم به ایران. ۳ شهریور ۱۳۲۰ ؛ تقریباً ۷۰ سال پیش. آدم تاریخ معاصر را که می خواند چشم و گوشش باز می شود یا به زبان بچه مذهبی ها بابصیرت می شود. در مهندسی نفت و زمین شناسی معروف است که می گویند اگر کسی بخواهد در این رشته ها خبره ی کار شود باید بیاید ایران. به نظرم در سیاست هم همین صادق است. مطالعه ی نوشته ها و خاطرات رجل سیاسی ۲۵۰ سال گذشته ی تاریخ ایران به این سو بسیار شنیدنی و جذاب خواهد بود. ... و تو، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر ِتقدیر نهفته بودی و اکنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه ی بشریت، پای به سیاره ی زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه ی خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین ِلازمان و لامکانِ ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله ی سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی... (فتح خون - سید مرتضی آوینی) عکس نوشت: اینجا لار است؛ دیار من که مُحرمش حال و هوایی خاص دارد. هر کجای این عالم هم که باشی دوست داری تاسوعا و عاشورا را بیایی در خیابانهایش بین همین سینه زن ها؛ بین همین علم و کتل ها؛ دوست داری جایی بایستی و دسته سینه زنی محله ها را ببینی؛دوست داری شب عاشورا بروی نوحه ی " ای اسمعیل هاجرم" محله ی نو را بشنوی و با آنها در حسینه ی اعظم ختم کنی و بعد شتاب کنان بروی تا به سینه زن قمبربگی برسی و نوحه ی سوزناک نعمت زائر را بشنوی و با آن اشک بریزی و فردایش هم که باشد عاشورا بعد از عزاداری و سخنرانی حسینه ی حاج تقی، همراه سینه زن محله نو بروی تا مسجد نیشکری و بعد هروله کنان با جمع ، تا خانه ی حاج قدرت بروی و برنج و قیمه ی امام حسین را بخوری.

دلم سخت مشتاق رفتن بود که نشد؛ نه پارسال و نه امسال. با بانو قرار گذاشتیم از سال آینده ان شاء الله هر سال یک هفته از مرخصی مان را به چهار پنج روز محرم اختصاص دهیم و حتما عازم دیار مادری مان شویم.
| Design By : Night Melody |
